زمانی که تیم ملی اسپانیا به قهرمانی جام جهانی رسید و اتوبوس روباز تیم ملی در
مادرید از میان مردم میگذشت، آلکا، دختری ٤ ساله که به شدت ژاوی را دوست داشت در
گوشهای از حجم عظیم مردم، مدام نام او را فریاد زد و وقتی اتوبوس از مقابل چشمان
او گذشت، با گریه از پدرش میپرسید پس ژاوی کجاست؟!

پخش این تصویر از شبکه
سوم کاتالونیا که یکی از ایالتهای خودمختار اسپانیا محسوب میشود، کافی بود تا
ژاوی از مدیران آن شبکه بخواهد دختر را بیابند و او را با آن دختر روبرو کنند. این
برنامه ترتیب داده شد تا دختر همراه با پدرش به استودیو بروند. ژاوی در آن برنامه،
پشت پیراهن شماره ٦ بارسلونا را که نام آلکا روی آن نقش بسته بود امضا کرد و چیزی
برای آلکا نوشت و آن را به دختر داد، او را بوسید، از او خواست صورتش را ببوسد و
آواز بارسلونا را برای او خواند تا دلش را به دست آورده
باشد.
او در آن روز شلوغ، دختر را ندید؛ اما بابت آن روز در یک
برنامه زنده تلویزیونی از او عذرخواهی کرد تا نشان بدهد وظیفه بازیکنان فوتبال، بجز
فوتبال بازی کردن، درس دادن به جامعهای است که آنها را الگوی خود قرار
داده.

برای دیدن
این فیلم زیبا اینجا رو کلیک
کنید
نوشته شده توسط:مسعود| مورخه :شنبه بیست و یکم خرداد 1390 | 12:34 بعد از ظهر | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|
سلام و درود
بعد از مدت ها اومدم
حقیقت ماجرا اینه که بعضی وقت ها آدم از روی بی حوصلگی میره فال حافظ میگیره و این یار دیرین چنان آدم رو مبهوت خودش میکنه که آدم مجبور میشه وبلاگش رو بعد از 9 ماه به روز کنه!
غزل شماره 492
سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده روشنایی
درودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی
نمی بینم از همدمان هیچ بر جای دلم خون شد از غصه ساقی کجایی
ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا فروشند مفتاح مشکل گشایی
عروس جهان گر چه در حد حسن است ز حد می برد شیوه بی وفایی
دل خسته من گرش همتی هست نخواهد ز سنگین دلان مومیایی
می صوفی افکن کجا می فروشند که در تابم از دست زهد ریایی
رفیقان چنان عهد صحبت شکستند که گویی نبوده ست خود آشنایی
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع بسی پادشایی کنم در گدایی
بیاموزمت کیمیای سعادت ز همصحبت بد جدایی جدایی
مکن حافظ از جور دوران شکایت چه دانی تو ای بنده کار خدایی

نوشته شده توسط:مسعود| مورخه :شنبه بیست و یکم خرداد 1390 | 11:42 قبل از ظهر | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|
از منصور پرسیدند: عشق چیست؟
پاسخ داد:امروز بینی و پس فردا بینی !
آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سیوم روز خاکسترش را بر باد دادند.
یعنی عشق اینست!
سخن آفرین بزرگ بیضای فارس که ستایشگر عشق است ، صلا در میداد که
دل را خانه عشق سازید !
پیش از آنکه در جهان باغ و رز و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
ما به بغداد ازل لاف انا الحق میزدیم
پیش از آن کاین دارو گیر و نکته منصور بود
هوش ما را در سحر از لطف حق صد سور بود
رفتم اندر کوی وصلش در رهم صد طور بود
پا نهادم همچو موسی گشت عاجز پای من
سر نهادم من بجای خاک ره معذور بود
یک نظر کردم در آن میدان سرباز ان حق
مست حضرت در میان حلاج یا منصور بود
نوشته شده توسط:مسعود| مورخه :شنبه بیست و یکم خرداد 1390 | 11:23 قبل از ظهر | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|
فقط بخداست در تمام امور توکٌل من فقط بخمسه آل عبا است وسیله جوئی من
محمٌد مبعوث شده و دوسبط طاهرینش و فاطمه زهراء و علیٌ مرتضی است توسٌل من
تمامی سپاس ها خداوندی را سزد که ما را از درآویختگان به رشته ی ولایت امیر مومنان و امامان پس از او -علیهم السلام- قرار داد.
نوشته شده توسط:مسعود| مورخه :سه شنبه نهم شهریور 1389 | 10:58 قبل از ظهر | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|
علی کریمی قهرمان این روزهای ایران است چون تن به خفت نداد و زیر ظلم ظالمان سر فرود نیاورد . سوای اینکه این فرد چه پیراهنی به تن دارد یا داشته به شخصه برای ایشان احترام زیادی قائلم و از همینجا به ایشان درود میفرستم.
درود بر علی کریمی
نوشته شده توسط:مسعود| مورخه :شنبه سی ام مرداد 1389 | 10:19 قبل از ظهر | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|

- دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند/
رویاهایش را
آسمان پر ستاره
نادیده می گیرد/
و هر دانه ی برفی
به اشکی نریخته می ماند.
سکوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات نا کرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من.
- برای تو و خویش
چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمت مان ببیند.
گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش " روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیز ها که در
بندمان کشیده است
سخن بگوییم.
- گاه
آنچه ما را به
حقیقت می رساند
خود از آن عاری است
زیرا تنها حقیقت است
که رهایی می بخشد
از بختیاری ماست شاید
که آنچه می خواهیم /
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد.
- زخم زننده
مقاومت ناپذیر
شگفت انگیز و پر
راز و رمز است
آفرینش و
همه آن چیزها
که "شدن" را
امکان می دهد.
- پنجه در افکنده ایم
با دست هایمان
به جای رها شدن.
سنگین سنگین بر
دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردن شان.
عشق ما
نیازمند رهایی است
نه تصاحب.
در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه.
- هر مرگ
اشارتی است
به حیاتی دیگر.
منبع: سکوت سرشار از ناگفته هاست : احمد شاملو

نوشته شده توسط:مسعود| مورخه :پنجشنبه هفتم مرداد 1389 | 1:30 بعد از ظهر | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|
دوش در مهتاب دیدم مجلسی از دور مست
طفل مست و مهر مست و سایه مست و مطرب تنبور مست
ماه داده آسمان را جرعه ای زان جام می
ماه مست و مهر مست و سایه مست و نور مست
بوی زان می چون رسیده بر دماغ بوستان
سبزه مست و آب مست و شاخ مست انگور مست
خورده رضوان ساغری از دست ساقی الست
عرش مست و فرش مست و خلد مست و حور مست
زین طرف بزم شهانه از شراب نیم جوش
تاج مست و تخت مست و قیصر و فغفور مست
صوفیان جمعی نشسته در مقام بیخودی
خرقه مست و جبه مست و شبلی و منصور مست
زان طرف جمع ملائک گشته ساقی جبرئیل
عرش مست و سدره مست و حشر مست و صور مست
شمس تبریزی شده از جرعه ای مست و خراب
لاجرم مست است و از گفتار خود معذورمست
منبع : تنبور از دیر باز تا کنون -سید خلیل عالی نژاد
نوشته شده توسط:مسعود| مورخه :یکشنبه سیزدهم تیر 1389 | 9:13 قبل از ظهر | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|
سبز سبزم ریشه دارم
من درختی استوارم
سبز سبزم ریشه دارم
در زمستان هم بهارم
شور و عشق و شادیم را
از خدایم هدیه دارم
هرچه هستم هرچه باشم
چشمه ام پاکم زلالم
سبد سبد ستاره
از آسمون می باره
تو قلب پاک گلدون
بهار خونه داره
بیا بیا دوباره
چشام به انتظاره
بارون داره میباره
بوی تو رو میاره…
این آهنگ رو از اینجا دانلود کنید.
.jpg)


سبز باشید و پایدار .
نوشته شده توسط:مسعود| مورخه :پنجشنبه بیستم خرداد 1389 | 9:41 قبل از ظهر | ساعت:
لینک ثابت | موضوع:
|